خبر نگاری فقط دیدن ونوشتن نیست !!! تجربیات با ارزش ونوع نگاه خردمندانه با قلم ماندگار استاد### رضا داداشی تنکابنی ###خبرنگار بین المللی ، کارشناس روابط عمومی
وقتی وارد دنیای رسانه می شوی نوع نگاه ،اندیشه ،قضاوت ،طرز برخورد
با جامعه حال ومردمی که در گذراندن شرایط روزگار هستند همه درسی است تا
با خرد بیشتر بهتر فکر کنی وبیشتر در جهت حمایت آن قدم برداری !در
طی مسیر فعالیت خبری ارتباط با اساتیدی که به ما در جهت رسیدن به
خواسته وجایگاهی که رضایت قلبی حاصل شود راهی است تا بهتر بفهمیم
وبه درک درستی از حضور وفعالیت خودمان در رسانه برسیم .تجربه استاد
رضا داداشی تنکابنی خبرنگار بین المللی وکارشناس روابط عمومی با تمام ارزش واحترامی که به فعالیت خبر نگاران
دارند وطرز برخورد ورفتار ایشان الگویی ارزنده برای ما است درباره
موضوع خبر ممتاز وخبرنگار ممتاز مطلب با ارزشی در جهت آگاهی نشر
داده می شود که بدین شرح است مثل همیشه از همکاری وحضور ایشان
سپاسگزارم.

خبر ممتاز و خبرنگار ممتاز
خبرنگاری فقط دیدن و نوشتن نیست
سالهاست با واژههایی مانند سواد، خبر، خبرنگار، رسانه و روزنامهنگاری سروکار داریم. تعریفها نیز در طول زمان تغییر کردهاند. زمانی باسواد بودن را بیشتر در توانایی خواندن و نوشتن خلاصه میکردیم، اما امروز سواد مفهومی فراتر از اینها دارد. فهمیدن، تحلیل کردن، استفاده درست از اطلاعات و توانایی مواجهه با مسائل، یافتن راهحل و حل مسأله، بخش مهمی از معنای سواد در دنیای امروز است.
این تغییر نگاه، به نظر من، میتواند ما را به یک پرسش مهم در حوزه رسانه برساند:
اگر انسان باسواد کسی است که بتواند مسئله را بفهمد و برای آن راهحل پیدا کند، خبر ممتاز و خبرنگار ممتاز چه تعریفی خواهند داشت؟
من سالها هم از زاویه روابط عمومی و هم از زاویه رسانه با این موضوع مواجه بودهام. به همین دلیل، آنچه مینویسم بیشتر از آنکه یک تعریف دانشگاهی از خبرنگاری باشد، حاصل نگاه و تجربه شخصی من در میدان کار رسانهای است.

از نگاه من، خبر ممتاز لزوماً خبری نیست که بیشترین بازدید را داشته باشد.
گاهی یک خبر با تیتر بزرگ منتشر میشود، هزاران بار دیده و بازنشر میشود، اما فردای آن روز هیچکس سراغش را نمیگیرد. در مقابل، ممکن است یک خبر ساده و کم سروصدا، مسئلهای را مطرح کند که زندگی تعداد زیادی از مردم را تحت تأثیر قرار دهد.
به نظر من، ارزش واقعی خبر را باید در جایی دیگر جستوجو کرد.
خبر ممتاز خبری است که یک مسئله واقعی را کشف کند، آن را به پرسش عمومی تبدیل کند و برای یافتن پاسخ و حل آن، مطالبهگری کند.
خبرنگار نباید فقط بگوید چه اتفاقی افتاده است. باید بتواند بپرسد چرا اتفاق افتاده؟ چه کسانی از آن تأثیر مثبت و منفی میپذیرند؟ مسئول آن چه کسی است و برای اصلاح آن چه باید کرد؟
این همان نقطهای است که خبر از اطلاعرسانی عبور میکند و به روزنامهنگاری نزدیک میشود.
اما خبرنگار ممتاز چه کسی است؟
خبرنگار حرفهای باید ببیند، بشنود، بخواند، تحقیق کند، صحت سنجی کند و درست بنویسد. باید با اصول خبرنویسی، مصاحبه، گزارش، اخلاق حرفهای و شیوه کار رسانه آشنا باشد.
اما به اعتقاد من، برای ممتاز بودن یک چیز دیگر هم لازم است. چیزی که شاید نتوان آن را بهطور کامل در کلاس درس آموخت.
شمّ خبرنگاری!
خبرنگار ممتاز فقط آنچه را جلوی چشمش قرار گرفته نمیبیند. به دنبال چیزی میگردد که ممکن است هنوز دیده نشده باشد.
او میداند چه زمانی باید به سراغ یک سوژه برود. در چه مکانی حضور داشته باشد. با چه کسی صحبت کند و از همه مهمتر، چه پرسشی را در چه زمانی بپرسد.
گاهی یک پرسش اگر در ابتدای مصاحبه مطرح شود، پاسخ آماده و کلیشهای دریافت میکند. اما همان پرسش، اگر در لحظه مناسب و پس از شکلگیری گفتوگو مطرح شود، میتواند مسیر مصاحبه را تغییر دهد.
اینجا دیگر فقط فن مصاحبه مطرح نیست. تجربه، شناخت و شمّ خبرنگاری وارد میدان میشود.
من حتی معتقدم خبرنگار ممتاز یک حس، بیشتر از حواس معمول خبرنگاری دارد. حسی که آن را میتوان شمّ تحلیلی نامید.
او میان اتفاقات به ظاهر جدا از هم ارتباط برقرار میکند. از یک مکاتبه، یک آمار، یک تصمیم اداری، یک تغییر رفتار، یک اعتراض کوچک یا حتی یک جمله کوتاه در یک جلسه، نشانههایی را میبیند که شاید برای دیگران عادی باشد.
این ویژگی در عصر دیجیتال اهمیت بیشتری پیدا کرده است. امروز خبرنگار با انبوهی از دادهها، پیامها، تصاویر، شبکههای اجتماعی و اطلاعات پراکنده مواجه است. بنابراین دیگر صرفاً دسترسی به اطلاعات، مزیت نیست. توانایی تشخیص اطلاعات مهم از اطلاعات کم اهمیت، مزیت است.
خبرنگار ممتاز میداند که هر اتفاقی ارزش تبدیلشدن به خبر ندارد و هر خبری نیز ارزش پیگیری ندارد.
او باید بتواند از میان انبوه اتفاقات، آن موضوعی را پیدا کند که پشت آن یک مسئله عمومی وجود دارد.
۱
روابط عمومی! پل ارتباطی یا دیوار اطلاعاتی؟
در اینجا از تجربه خودم در حوزه روابط عمومی نیز نمیتوانم عبور کنم.
روابط عمومی دستگاههای اجرایی قرار است پل میان سازمان، رسانه و افکار عمومی باشد. اما گاهی در عمل، این پل به دیوار تبدیل میشود.
خبرنگار برای تهیه یک گزارش دقیق ممکن است به یک نامه، آمار، مصوبه، گزارش کارشناسی یا مکاتبه اداری نیاز داشته باشد. گاهی دسترسی به همین اطلاعات، که در صورت نبود منع قانونی (مثلاً طبقهبندی) میتواند مبنای یک خبر دقیق قرار گیرد، با دشواریهای غیرضروری مواجه میشود.
به نظر من، روابط عمومی حرفهای نباید از پرسش خبرنگار نگران باشد.
برعکس! یک روابط عمومی توانمند باید از خبرنگار پرسشگر استقبال کند. زیرا خبرنگار میتواند مسئلهای را که شاید در داخل سازمان دیده نشده یا جدی گرفته نشده است، به مدیر نشان دهد.
البته روشن است که هر سندی قابل انتشار نیست و حفظ اطلاعات محرمانه و رعایت قوانین ضروری است. اما میان اطلاعات محرمانه و اطلاعاتی که صرفاً در اختیار رسانه قرار نمیگیرد، تفاوت وجود دارد.
اگر خبرنگار برای رسیدن به یک پاسخ ساده مجبور باشد بارها مراجعه کند، نامه بنویسد و پیگیری کند، در نهایت این فقط خبرنگار نیست که آسیب میبیند. افکار عمومی نیز از دسترسی به اطلاعات دقیق محروم میشود.
خبرنگار خاص! رسانه خاص!
مسئله دیگری که در فضای رسانهای دیدهام، توجه بیش از اندازه برخی مدیران به خبرنگاران خاص است.
بدون تردید هر مدیری ممکن است با یک یا چند رسانه ارتباط نزدیکتر و اعتماد بیشتری داشته باشد. اما وقتی این ارتباط به گونهای باشد که اطلاعات، نشستها و فرصتهای گفتوگو عملاً در اختیار گروه محدودی قرار گیرد، فضای حرفهای رسانه آسیب میبیند.
من معتقدم خبرنگار نباید برای قرار گرفتن در حلقه نزدیک یک مدیر تلاش کند.
خبرنگار باید بتواند نزدیک به خبر باشد، نه نزدیک به صاحب خبر.
این دو با هم تفاوت دارند.
ممکن است خبرنگار با یک مدیر رابطه محترمانه و حرفهای داشته باشد، اما وظیفه او همچنان پرسیدن است. حتی اگر پاسخ آن پرسش برای مدیر خوشایند نباشد.
اگر قرار باشد خبرنگار به دلیل رابطه شخصی، اداری یا مالی، پرسشگری خود را محدود کند، دیگر فاصله میان رسانه و روابط عمومی از بین میرود.
وقتی خبرنگار مجبور به آگهیگیری میشود
موضوع دیگری که نمیتوان از آن چشم پوشید، مسائل اقتصادی خبرنگاران و رسانههاست.
خبرنگاری که درآمد کافی ندارد، برای تأمین زندگی خود با فشار واقعی مواجه است. بنابراین اگر خبرنگار به دلیل نیاز مالی ناچار شود علاوه بر کار خبری، به دنبال آگهی و تبلیغات هم برود، نباید پیش از هر چیز او را سرزنش کرد.
اما اینجا یک خطر جدی وجود دارد.
وقتی مرز میان خبر و تبلیغ کمرنگ شود، استقلال رسانه نیز در معرض آسیب قرار میگیرد.
رسانه برای ادامه حیات به درآمد نیاز دارد و تبلیغات نیز بخش مهمی از اقتصاد رسانه است. اما تبلیغ باید تبلیغ بماند و خبر، خبر.
مخاطب باید بداند کدام مطلب حاصل کار تحریریه است و کدام مطلب با هدف تبلیغاتی منتشر شده است.
اگر این مرز از بین برود، چیزی که در نهایت آسیب میبیند، فقط اعتبار یک خبرنگار یا یک رسانه نیست. اعتماد مخاطب به رسانه است.
به همین دلیل، وقتی از خبرنگار ممتاز سخن میگویم، منظورم فقط خبرنگاری نیست که خوب مینویسد.
خبرنگار ممتاز باید بتواند در میان همین دشواریها، استقلال حرفهای خود را تا حد امکان حفظ کند. با مدیر گفتوگو کند، اما سخنگوی او نشود. با مردم ارتباط داشته باشد، اما بدون بررسی، هر مطالبهای را تبدیل به خبر نکند. از روابط عمومی اطلاعات بگیرد، اما روابط عمومی را جایگزین تحقیق مستقل خود نکند.
در نهایت، خبرنگار ممتاز فقط اتفاق را نمیبیند. مسئله پشت اتفاق را میبیند.
فقط صدا را نمیشنود. صدایی را که کمتر شنیده شده است، پیدا میکند.
فقط نمیپرسد. پرسش درست را در زمان درست از فرد درست میپرسد.
فقط خبر را منتشر نمیکند. سرنوشت آن را دنبال میکند.
و فقط به دنبال دیده شدن خبر خود نیست. به این فکر میکند که آیا خبر او توانسته است چیزی را برای مردم روشن کند؟ مسئلهای را به مسئول مربوطه یادآوری کند؟ قدمی برای حل یک مشکل بردارد؟
شاید به همین دلیل باشد که من میان خبر خوب، خبر پُربازدید و خبر ممتاز تفاوت میگذارم.
خبر پُربازدید ممکن است فقط توجه زیادی جلب کرده باشد.
خبر خوب ممکن است اطلاعات دقیق و مناسبی ارائه کرده باشد.
اما خبر ممتاز، خبری است که علاوه بر آگاهیبخشی، مسئلهای را ببیند و برای پاسخگویی و حل آن، جامعه و مسئول را روبهروی یک پرسش جدی قرار دهد.
و خبرنگار ممتاز این مسئله را زودتر میبیند، عمیقتر میفهمد، دقیقتر میپرسد و تا رسیدن به پاسخ، آن را رها نمیکند.
به باور من، در عصر انفجار اطلاعات، خبرنگار ممتاز کسی نیست که فقط زودتر خبر را منتشر کند. بلکه کسی است که زودتر اهمیت خبر را بفهمد.
با احترام
رضا داداشی تنکابنی