عمومی ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - 1 ساعت پیش زمان تقریبی مطالعه: 0 دقیقه
کپی شد!
0

باران بقیع و نور طوس، در انتظار دُردانه سامرا

از سایه‌سار کعبه، که آغازِ راهِ روشنِ هجرت است، تا غارِ خاموشِ ثور؛ از خاکِ باران‌خوردهٔ بقیع تا گنبدِ آفتاب‌گونِ طوس، و از افقِ غریبِ سامرا تا ستاره‌ای که نویدِ انتظار می‌دهد، این تصویر کاروانی از اشک، ایمان و امید را بر شانهٔ تاریخ می‌نشاند.

یادداشت: علی اشرف خلیلی

این روزها، تقویم انگار جامه‌ای تیره بر تن کرده است؛ گویی ورق‌هایش با مرکّب اشک نوشته شده‌اند و هر روز، پنجره‌ای رو به خاطره‌ای بزرگ می‌گشاید.
روزهایی که نام‌ها در آن‌ها تنها نام نیستند؛ هر نام، چراغی است بر بلندای تاریخ، هر مناسبت، نسیمی است که از کوچه‌های مدینه و طوس و سامرا و کربلا می‌وزد و دل را با خود می‌برد.

امشب، آسمان دل‌ها آرام‌آرام بارانی می‌شود؛ سالروز رحلت نبیّ رحمت، حضرت محمد مصطفی ﷺ، و شهادت سبط اکبرش، امام حسن مجتبی علیه‌السلام.
انگار مدینه بار دیگر در سکوتی سنگین فرو می‌رود؛ کوچه‌ها چشم به خانه‌ای دارند که از آن، عطر مهربانی و وحی به جهان می‌رسید؛ و اکنون حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها با غم سنگین و بیقرار نشسته است؛ با داغ پیامبری که با لبخندش دل‌های خسته را آرام می‌کرد و با کلامش، شبِ جهل را می‌شکافت و در جان تاریخ چراغ هدایت می‌افروخت.

امشب و فردا بقیع چشم انتظار است؛ خاکی خاموش و آفتاب‌خورده که غربت کریم اهل‌بیت را در سینه پنهان دارد. بقیع، گویی هنوز صدای قدم‌های حسن مجتبی علیه‌السلام را در خود نگه داشته است؛ امامی که صبرش، چون سایه‌ای مهربان، پناه دل‌های شکسته بود و مظلومیتش، زخمی آرام اما عمیق بر حافظه تاریخ.
پس‌فردا، نسیم غربت راه خراسان را در پیش می‌گیرد؛ به طوس می‌رسد، به گنبدی طلایی که در میان آسمان و زمین می‌درخشد و هزاران دل بی‌قرار را پناه می‌دهد.
سالروز شهادت امام رضا علیه‌السلام است؛ امامی که غربت را تا دورترین افق‌های این سرزمین آورد، اما از همان غربت، دریایی از محبت ساخت. انگار کبوتران حرم، بال بر گنبد می‌گشایند و هر پروازشان، سلامی است از دل‌های دور و نزدیک به امام مهربانی‌ها.
جمعه، روایت‌ها، ما را به سامرا می‌برند؛ به شهری که در غبار روزگار، عطر حضور امام حسن عسکری علیه‌السلام را هنوز در خویش دارد.
روزهای سنگین حصر و غربت، روزهای نگاه‌های مراقب و دلِ بزرگی که در تنگنای زمان، چراغ امامت را پاس می‌داشت. و در پسِ این اندوه، نوری آرام و ماندگار سر برمی‌آورد؛ نورِ انتظار، نوری که از پشت پرده غیبت، دل‌های جهان را به وعده عدالت پیوند می‌دهد.
و در همان جمعه، یاد هجرت پیامبر ﷺ از مکه به مدینه، چون روشن‌شدن چراغی در دل شب است. هجرتی که با گام‌های خسته اما استوار آغاز شد؛ از کوچه‌های سنگ‌باران‌شده مکه، از میان بیم و تنهایی، به سوی شهری که قرار بود خانه ایمان و برادری شود.
پیامبر از مکه بیرون آمد تا به مدینه برسد؛ اما در حقیقت، انسان را از تنگنای ترس به وسعت امید، و از تاریکی جاهلیت به آفتاب ایمان فراخواند.

دوشنبه، غار ثور دوباره در ذهن‌ها جان می‌گیرد؛ آن پناهگاه کوچک و خاموش در دل کوه، که در سکوتش راز بزرگی نهفته بود. گویی در دهانه غار، شب با همه سیاهی‌اش ایستاده بود و در درون آن، ایمان چون سپیده‌ای آرام نفس می‌کشید.
حرکت پیامبر ﷺ از غار ثور به سوی مدینه، حرکت تاریخ به سوی افقی تازه بود؛ راهی که با قدم‌های پیامبر آغاز شد و جهان را دگرگون کرد.

هم‌زمان، خاطره بازگشت آزادگان سرافراز به میهن، در جان این روز نقش می‌بندد؛ لحظه‌ای که چشم‌های منتظر، پس از سال‌ها دوری و رنج، به درها و جاده‌ها دوخته شد. تصویر آغوش‌هایی که گشوده شدند، اشک‌هایی که بر گونه‌ها نشستند و پرچم‌هایی که در باد تکان خوردند، تصویری از پیروزی صبر است. آنان از حصار رنج گذشتند و با عزت، به خانه بازگشتند؛ همچون پرندگانی که پس از فصلی بلند از دوری، راه آشیانه را دوباره یافته‌اند.
سه‌شنبه، نام حضرت سکینه خاتون، دختر امام حسین علیه‌السلام، بر زبان‌ها جاری می‌شود؛ نامی که بوی صبر و روشنی می‌دهد. او یادگار دشت عطش و شاهدِ کاروانی بود که از کربلا برخاست تا پیام خون را بر شانه‌های رنج به شهرها برساند. در نام سکینه، صدای کودکان تشنه، سکوت خیمه‌های سوخته و استواری بانوانی شنیده می‌شود که با قلب‌های داغدار، نگذاشتند حقیقت عاشورا در غبار زمان گم شود.
چهارشنبه، ورق‌هایی از تاریخ معاصر این سرزمین نیز پیش چشم می‌آیند؛ ورق‌هایی آمیخته با تلخیِ دخالت و آشوب، و در کنار آن، یاد گشایش مجلس خبرگان. تاریخ، گاه چون رودی پرخروش از برابر ما می‌گذرد؛ با پیچ‌وخم‌ها، فرازها و فرودهایش، تا به ما یادآوری کند که ملت‌ها چگونه با هوشیاری، تجربه و ایستادگی، راه خویش را در میان موج‌های زمان می‌یابند.
و سپس جمعه هفته آینده فرا می‌رسد؛ دوباره سامرا، دوباره اندوه شهادت امام حسن عسکری علیه‌السلام، اما این‌بار افق، رنگی دیگر نیز دارد: طلوع امامت حضرت حجت بن الحسن العسکری، امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف. آغاز انتظاری بزرگ؛ انتظاری نه از جنس خاموش‌نشستن، بلکه از جنس چشم‌به‌راهیِ بیدار، دلِ آماده و گامِ مسئولانه. انتظاری که در آن، مؤمنان به وعده روزی دل می‌بندند که عدالت، چون بارانی فراگیر، بر زمین خسته خواهد بارید.
همان روز، یاد علامه مجلسی نیز فرا می‌رسد؛ عالمی که میان انبوه کتاب‌ها و روایت‌ها، چراغ دانش را روشن نگه داشت و میراث اهل‌بیت علیهم‌السلام را به نسل‌های پس از خود سپرد. و روز جهانی مسجد؛ روز خانه‌هایی که مناره‌هایشان رو به آسمان‌اند و محراب‌هایشان دل را به سوی خدا می‌خوانند. مسجد، فقط سقفی برای نماز نیست؛ پناهی برای دل‌های خسته، میعادگاهی برای همدلی، مدرسه‌ای برای دانایی و نقطه‌ای برای آغاز خدمت است؛ جایی که صدای اذان، غبار روزمرگی را از جان می‌شوید.
و سرانجام شنبه از راه می‌رسد؛ با نام صنعت دفاعی، با یاد دستانی که در سکوت کارگاه‌ها، آزمایشگاه‌ها و میدان‌های تلاش، برای آرامش و امنیت این سرزمین می‌کوشند. دستانی که بوی دانش و همت می‌دهند؛ دستانی که شاید کمتر دیده شوند، اما چون ریشه‌های پنهان درخت، ایستادگی و استواری را ممکن می‌سازند. در پسِ روشنایی دستگاه‌ها و صدای کار و تلاش، قلب‌هایی می‌تپند که عشق به ایران و مردم این خاک را با دانش و مسئولیت درآمیخته‌اند.

چه زنجیره شگفتی است این روزها؛

زنجیره‌ای که حلقه‌هایش با اشک و دعا، با خاطره و حماسه، با غربت و امید، با صبر و بیداری به هم پیوسته‌اند.

از مدینه‌ای که در سوگ پیامبر رحمت ﷺ فرو می‌رود،
تا بقیعی که غربت حسن مجتبی علیه‌السلام را در خاک خاموش خود پنهان کرده است؛
از طوس غریب، با گنبدی که زیر آسمان آبی خراسان می‌درخشد،
تا سامرایی که عطر انتظار از خاک و آسمانش برمی‌خیزد؛
از غار ثور، آن پناهگاه کوچک ایمان در سینه کوه،
تا مدینه‌ای که با گام‌های پیامبر، به شهر نور، برادری و امید بدل شد؛
از دشت کربلا و نامِ سکینه،
تا خانه‌هایی که سال‌ها چشم به راه بازگشت آزادگان خویش ماندند؛
از محراب مسجد، تا صفحه‌های روشن کتاب و روایت؛
از اشک عزاداری، تا امید فردایی که وعده عدالت در آن نفس می‌کشد.

این روزها، دل را به سفری بلند می‌برند؛
سفری از داغ به درک،
از گریه به معرفت،
از خاطره به مسئولیت،
از غربت به پناه،
و از انتظار به بیداری.

هر مناسبت، گویی چراغی است بر پیچ‌وخم جاده زمان؛ چراغی که به ما می‌گوید راه هنوز ادامه دارد. پیامبر رحمت ﷺ، مهربانی و اخلاق را به ما سپرد؛ امامان مظلوم، صبر و حقیقت‌طلبی را؛ آزادگان، عزت را؛ مسجد، پیوند با خدا و مردم را؛ و انتظار، آن امید سترگی را که نباید در غبار عادت‌ها و هیاهوی روزها خاموش شود.

آری، این روزها اگرچه با نام رحلت و شهادت، پرده‌ای از اندوه بر دل می‌کشند، اما در ژرفای خود، سرشار از زندگی‌اند؛ سرشار از درس ایستادن، ساختن، دوست‌داشتن و رو به روشنایی رفتن. این‌ها روزهای گذشتنِ ساده از کنار غم نیستند؛ روزهای نشاندنِ غم در کنار آگاهی‌اند؛ روزهایی برای آن‌که دریابیم اشک، اگر با شناخت همراه شود، راه را روشن می‌کند و اندوه، اگر با ایمان درآمیزد، به نیرویی برای ادامه‌دادن بدل می‌شود.

نور، حتی اگر پشت ابرهای انبوه غم پنهان شود، خاموش نمی‌شود؛
چنان‌که خورشید، پس از شب‌های بلند، دوباره بر بام جهان می‌تابد.
و امید، حتی اگر در دلِ انتظار آرام گرفته باشد، زنده است؛
چنان‌که دانه در تاریکی خاک، رؤیای بهار را از یاد نمی‌برد.

پس چه خوش است که در میان این همه یاد، دل‌هایمان را به دعایی مشترک گره بزنیم:
خدایا، ما را از رهروان راستین راه پیامبر اکرم ﷺ و خاندان پاکش قرار ده؛
به ما صبری از جنس حسن، مهربانی‌ای از جنس رضا، استقامتی از جنس آزادگان، دانایی‌ای روشن چون چراغ عالمان، و امیدی از جنس انتظار عطا کن؛
و کاری کن که در ازدحام روزها و خبرها، چراغ ایمان، اخلاق، همدلی و حقیقت در دل‌هایمان روشن بماند.

باشد که این زنجیره نورانیِ یادها،
دست ما را از گذشته بگیرد،
از امروز عبورمان دهد،
و به فردای روشنِ ظهور برساند؛
فردایی که در آن، دل‌ها از غبار رنج شسته شوند،
زمین از عدالت لبریز گردد،
و جهان، بار دیگر معنای حقیقیِ نور را به تماشا بنشیند.
آمین یا رب العالمین

نویسنده
سیده زینت موسوی پور
سیده زینت موسوی پور، صاحب امتیاز و مدیر مسئول پایگاه خبری حرف وخبر سوادکوه
مطالب مرتبط
  • نظراتی که حاوی حرف های رکیک و افترا باشد به هیچ عنوان پذیرفته نمیشوند
  • حتما با کیبورد فارسی اقدام به ارسال دیدگاه کنید فینگلیش به هیچ هنوان پذیرفته نمیشوند
  • ادب و احترام را در برخورد با دیگران رعایت فرمایید.
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *