از شمال تا تمام شهرهای ایران دردهایشان را حس می کنم ودرد آنها درد ما است ،تقدیر از رسانه ##حرف وخبر سوادکوه ##
از حرف وخبر جنوب گفتن هر چقدر بتوانی شرح دهی کم است وقتی سالها دیدیم که جنوب بی دلیل قلب وطن نام نگرفته است .خونگرمی مردمان جنوب با لهجه شیرین جنوبی در دوران جنگ تحمیلی باعث شد که ما بهتر وبیشتر درک کنیم ناجوانمردانه مورد حمله دشمن قرار گرفتند .نابودی لنج ها ،سوختن قایق ها وآسیب به پالایشگاه ها درد بیشتری بر مردم زحمت کش وارد کرد .
شاعران شعر سرودند ونویسندگان به مانند خبرهای خبرنگاران دست به قلم شدن برای نوشتن .بانو فاطمه آلاشتی سوادکوهی از نمونه نویسندگانی بود که سعی کرد حس درد جنوب را با قلم زیبا وروان وصمیمی این درد را با مردم وخوانندگان به اشتراک بگذارد .
در جوانی می نوشتم ولی ادامه ندادم عاشق ادبیات فارسی و شعر و رمان و نوشتن هستم در دی ماه ۱۴۰۳ در بدترین شرایط روحی که از دنیا نا امید شدم و باز هم در بدترین شرایط مالی باور کنید حتی هزار تومان پول تو حسابم نبود و این را واقعا بی خجالت
همه جا میگم اما انگار خدا دری برام باز کرد یکدفعه قلم دست گرفتم شروع کردم به نوشتن و خواست خدا بود که ادامه بدم شاید تعداد صفحات کتاب هایم کم باشد اما محتوایش
می تواند حرف دل باشد و داستان ها از تخیلات خودم هستم و هزینه هایش را هم خدا جور کرد و ناشران بزرگوار همه اشون با من همکاری
ویژ ه ای داشتند و من مبلغ های هزینه های چاپ را کم کم پرداخت می کردم و ناگفته نماند کتاب دلنوشته های نیکو جلد اول بی ریا و خودمانی بخاطر باقیمانده هزینه ها یکسال طول کشید تا بره زیر چاپ یعنی مجوز گرفته شده بود وفقط باید مابقی هزینه ها را میدادم کتاب جادوی نگاه در سال ۱۴۰۴ رقم خورد و ناشرش انتشارات ملرد و دلنوشته های نیکو ناشرش انتشارات آوا و چلچله هم در همین سال و دختر شالیزار هم توسط انتشارات ملرد هم در همین سال رقم خوردند و نبض دلتنگی که حس درد مشترک است را امسال در روزهای جنگ اخیر که بی گناه شهید
شدند و احساس کردم که باید این دردها را بنویسم وشروع کردم ولی خیلی جدی نبودم اما در گروهی دیدم
که یک بنده خدا به خاطر دوساعت
بی برقی نگران خراب شدن وسایل برقیش هستش و گلِه داره و اینجا یک تلنگری به من خورد که اگر ما واقعا در امنیت و آسایش هستیم چه در روزهای جنگ و چه اکنون بخاطر مقاومت مردم جنوب است که نگذاشتند دشمن مرزها را فتح بکند
ما تحمل دو ساعت بی برقی را نداریم
ولی مادران جنوب هر کدام در ترس از دست دادن عزیرانشون یا به دنبال نشان کوچکی از فرزندانشون هستن و روزها زیر بمباران و شب ها زیر گرمای بالای پنجاه درجه با بی برقی کلنجار
میروند اما هرگز شکایتی ندارند و با جان و دل و دلی داغدیده مقاومت میکنند یا ایران از دشمن در امان باشد تصمیم گرفتم با زبانی ساده
از نگاه مردم جنوب و گاهی از زبان
دلشون دلنوشته بنویسم
خاطر نشان کنم که ما قدر زحمات مردم جنوب را می دانیم و از شمال تا تمام شهرهای ایران درد هایشان را حس می کنم و درد آن ها درد ما است و این کتاب توسط انتشارات نماشون مجوز گرفت و درحال چاپ هستش حدود ۸۰ صفحه میشه و کتابی بنام انسوی پنجره هم هم اکنون تحویل انتشارات ملرد شد برای اخذ مجوز و چاپ و به امید خدا دلنوشته های نیکو هم به زودی میره برای اخذ مجوز من از همه ناشران بزرگوار بیکران سپاسگذارم که همیشه مشوق بودند و مرا در این راه حمایت کردند و از شهرداری شیرگاه که یک حمایت مالی کوچک به تازگی از من کردند ولی بعداز یکسال درخواست من و از شما و رسانه حرف وخبر سوادکوه بی نهایت متشکرم که همیشه منو حمایت کردید و لایق دونستید که منو معرفی کنید در رسانه ها و در نهایت میدانم که راه بسیار طولانی در پیش دارم تا بهتر بنویسم و توصیه من این است نشد و نداریم نمیشه ازهروقت و هر کجا شروع کنید دیر نیست و فقط باید رو آسمون کرد و دست ها را بالا برد و گفت خدایا به امید و بقیه اش را خدا رقم می زند .