یادداشت: دکتر عاطفه مرادیان
وقتی نگاهی به آمارهای روزمره میاندازیم، با حقیقتی تلخ روبرو میشویم: افزایش بیسابقهی افسردگی در نوجوانان، اضطرابهای مزمن در جوانان و زوال انسجام عاطفی در بنیان خانواده ها.
وقتی تفکرات اقدام به خودکشی از یک اتفاق نادر به یک پدیده شایع تبدیل میشود، وقتی خشونت در محیطهای خانوادگی و اجتماعی ریشه میدواند و آمارهای طلاق به معنای شکست پیوندهای عاطفی و فقدان تاب آوری در روابط تبدیل میگردد، ما با یک شکست فردی روبرو نیستیم؛ بلکه با یک «سقوط جمعی مواجهیم
اما چرا این زنگ خطر تاکنون توسط درمانگران اجتماعی شنیده نشد؟
برای پاسخ به این پرسش، باید از نگاه تکبعدی فاصله بگیریم و به سراغ تحلیل سیستمیک بر اساس نظریه اکولوژیک یوری برونفنبرنر برویم تا بفهمیم چگونه محیطهای اطراف ما، تابآوری را از نوجوانان، جوانان و بانوان میربایند.
تبیین علل کاهش تابآوری: رویکردی مبتنی بر سیستمهای اکولوژیک
تابآوری؛ نه یک ویژگی ذاتی، بلکه فرآیندی پویا از سازگاری مثبت در مواجهه با سختیهای قابل توجه است . وقتی این تابآوری کاهش مییابد، اولین واکنشها در قالب اضطراب و افسردگی ظاهر شده و در مراحل پیشرفتهتر، به رفتارهای مخرب مانند خشونت یا تفکرات ،اقدام به خودکشی منجر میشود.
۱. میکروسیستم: گسست در پیوندهای عاطفی و تربیتی
در نزدیکترین لایه زندگی، تغییر الگوهای حمایتی باعث شکنندگی شده است
– در نوجوانان: جایگزینی چالشهای سازنده باحمایتهای بیش از حد (والدگری هلیکوپتری)، باعث شده است نوجوانان مهارت مقابله با شکست را نیاموزند.
– در بانوان و جوانان: فقدان پیوندهای عاطفی ایمن و جایگزینی آنها با روابط سطحی، باعث شده است در مواجهه با بحرانها، فرد احساس تنهایی کند و به سمت افسردگی سوق یابد.
۲. مزوسیستم: تضاد در کانونهای حمایتی
عدم هماهنگی بین محیطهای زندگی مانند تضاد بین ارزشهای خانوادگی و محیط آموزشی یا اجتماعی باعث ایجاد یک «تنش دائمی» درونی میشود. این گسست در مزوسیستم، نوجوان و جوان را در وضعیتی قرار میدهد که هیچکدام از محیطهای اطرافش را به عنوان یک پناهگاه امن نمیبیند.
۳. اگزوسیستم: فشارهای نامرئی و ساختاری
تصمیماتی که در محیطهای دورتر گرفته میشوند، مستقیماً بر سلامت روان اثر میگذارند:
– فشار کاری شدید والدین یا سیاستهای سختگیرانه آموزشی در لایه اگزوسیستم، استرسهایی را به خانه تزریق میکند که نوجوان و جوان را در وضعیتی از اضطراب مزمن قرار میدهد.
۴. ماکروسیستم: فرهنگ کمالگرایی و توهمات فضای مجازی
در لایهی کلان، ما با یک بحران هویتی روبرو هستیم:
– فرهنگ نمایش: شبکههای اجتماعی با نمایش نسخههای بینقص زندگی، باعث شده است جوانان و بانوان با یک استاندار غیرواقعی مقایسه شوند. این مقایسه دائمی، منجر به کاهش شدید عزتنفس و افزایش نرخ افسردگی و احساس پوچی میگردد.
.سلب تابآوری از طریق تکبعدی کردن موفقیت
در لایهی ماکروسیستم، موفقیت به طور غلط و محدود، در «دستیابی به دستاوردهای بیرونی و رقابتی» مانند کسب کرسیهای خاص تحصیلی، رشتههای برتر یا عناوین شغلی سطح بالا تعریف شده است. این رویکرد، منجر به شکلگیری «کمالگرایی ناسازگار» در نوجوانان و جوانان میگردد. در این الگو، موفقیت یک «شرط بقا» است و هرگونه ناکامی در رسیدن به این اهداف خاص، نه به عنوان یک فرصت برای رشد، بلکه به عنوان یک «شکست مطلق در هویت» تجربه میشود. در نتیجه، تابآوری در برابر استرسهای تحصیلی و اجتماعی کاهش یافته و کوچکترین موانع، منجر به سقوط شدید روانی، احساس پوچی و در موارد حاد، تفکرات ناامیدانه میگردد.
برای اینکه این زنگ خطر را به یک فرصت برای تغییر تبدیل کنیم، متولیان اجتماعی باید از نقش «ناظر» خارج شده و به «معماران تابآوری» تبدیل شوند
۱. در میکروسیستم: آموزش والدین برای پذیرش شکستهای فرزندان و ترویج سختکوشی به جای کمالگرایی
۲. در مزوسیستم: ایجاد پلهای ارتباطی قوی بین مدرسه، خانه و مراکز مشاوره برای ایجاد یک شبکه حمایتی منسجم.
۳. در اگزوسیستم: بازنگری در سیاستهای آموزشی و فرهنگی به گونهای که سلامت روان بر موفقیتهای رقابتی اولویت یابد.
۴. در ماکروسیستم: ترویج «سواد رسانهای» برای مقابله با توهمات فضای مجازی و بازتعریف مفهوم موفقیت در سطح جامعه
افسردگی، خشونت و طلاق، تنها علائم یک مسئله اجتماعی حاد هستند: چالش فقدان تابآوری
اگر متخصصان اجتماعی نتوانند لایههای محیطی جامعه را بازسازی کنند و به جای تقویت ساختار تابآوری، تنها بر درمان علائم متمرکز شوند، باید منتظر یک فاجعه اجتماعی در ابعادی گستردهتر باشیم. زمان آن رسیده است که به جای درمانِ تکتکِ مصدومان، محیطی بسازیم که در آن، انسانها دوباره توانایی ایستادن پس از سقوط را بیاموزند.